حمله ی عصبی، عارضه ی شایع مغز

یک رقص مرگبار، که بین افراد یک جامعه در اشکال متفاوتی ظاهر می شود. معمولا مردها در این مواقع، به دلیل ترس از آسیب به اندام های تناسلی یشان، پایین شکم خود را می گیرند؛ و نوجوانان هم علائم عجیبی از خود بروز می دهند.  – اینها مثال هایی از چیزی است که ما آن را «حمله ی عصبی» می نامیم.-

« آنها با هم می رقصند، بدون وقفه، برای ساعت ها و روز ها، و در حالتی جنون آمیز، رقاصان، بهت زده بر روی زمین می افتند و ناله کنان به خود می پیچند. هنگامی که بهوش می آیند، به حرکات متشنج خود ادامه می دهند.»

اینها توصیف هایی از یک بیماری شایع به نام، «رقص طاعون» یا «رقص شیدایی» بود.

این اتفاق خود به خودی و غیرقابل کنترل، گریبان گیر مردم میانسال اروپا شده است.

«این رقص غیرقابل کنترل، تا زمانی که مبتلایان  را تبدیل به افرادی مبهوت و نزدیک به مرگ کند، ادامه می یابد.» این اتفاقات مشخص، تقریبا اولین مثال هایی است که برای توصیف «حمله ی عصبی» به کار می رود.

حمله ی عصبی، اصطلاح غیر دقیق و بی پایه و اساسی است، که اغلب مواقع از سر محبت، برای وصف حال بیماران رنج کشیده، به کار می رود.

اصطلاحی که هیچ چیزی جز یک معنی منفی برای مردم زیادی که به آن مبتلا هستند ندارد.

به هرحال گاهی باید به مفاهیم یک موضوع دقیق تر فکر کرد، حمله ی عصبی در یک نگاه عمیق تر روی مرز روانشناسی و جامعه شناسی قرار دارد.

حمله ی عصبی چیست؟

روانشناسان برای این پدیده نامی انتخاب کردند که از یک معنای منفی و بی اساس فاصله بگیرد.

« رفتار وسواسی جمعی»

متخصصان می گویند که این پدیده نوعی بیماری روانی است و بیشتر از اینکه منشا آن مربوط به بدن باشد، مربوط به مغز است. علائم فیزیولوژیکی اغلب نه تنها حاصل از توهم نیستند، بلکه بسیار هم واقعی هستند.

حمله ی عصبی همچنین به عنوان یک «بیماری تبدیلی» نیز شناخته می شود؛ به شکلی که گاهی علائم فیزیولوژیکی، سیستم عصبی را درگیر می کند بدون اینکه نمود فیزیکی داشته باشد، و در بعضی موارد هم با واکنش های فیزیکی همراه است.

از آنجایی که حمله ی عصبی، یا رفتار وسواسی جمعی، می تواند به اشکال مختلفی ظاهر شود، در نتیجه ارائه ی یک تعریف واضح و دقیق از آن کار مشکلی است.

در یک مقاله که در این باره به چاپ رسیده است، پروفسور سیمون وسلی این نکته را یاداوری می کند که حمله ی عصبی را می توان به عنوان« مجموعه ی متنوعی از دیوانگی ها، ترس ها و اعتقادات غیر طبیعی» دانست. که البته این تعریف تا حدودی بی رحمانه است.

او می گوید که باید 5 اصل را در رابطه با شناخت حمله عصبی رعایت کرد:

  1. این یک بیماری رفتاری غیرطبیعی است که نباید آن را با سایر بیماری های فیزیکی مقایسه کرد.
  2. افرادی که تحت تاثیر این بیماری هستند، رفتارهای متعادلی ندارند.
  3. این بیماری گاهی از عمد تا مدت ها، مانع بروز علائم فیزیکی و تحریک فرد بیمار می شوند.

(زمانی که گروهی از مردم را جمع کرده و باید آنها را متقاعد کرد که در حال تجربه ی یک بیماری روانی و فیزیولوژیکی هستند.)

  1. این بیماری تا زمانی که مانع بروز علائم می شود، فرد بیمار نمی تواند خود را برای سطح قابل قبولی از آمادگی درباره ی تنهایی، اتفاقات ناگهانی، دیوانگی ها و آشوب ها برساند.
  2. نیاید بین فرد بیمار و اطرافیان تفاوتی قائل شد، او هم عضوی از این جامعه است.

پروفسور وسلی تاکید می کند که نباید حمله ی عصبی را با «وحشتزدگی روحی» اشتباه گرفت.

وحشتزدگی روحی یک مفهوم جامعه شناختی دارد، و پدیده ای است که در آن فرد حس ناراحتی و ترس اغراق آمیز، درباره ی چیزی غیر واقعی دارد. 

انواع حمله های عصبی

پروفسور وسلی می گوید: بر اساس شواهدی که برای حمله های عصبی وجود دارد، این پدیده در واقع به دو سندرم با ویژگی های متفاوت تقسیم می شود.

«حمله ی عصبی اضطرابی(اشتیاقی)» و    «حمله ی عصبی محرک»

نوع اول، دارای علائم فیزیولوژیکی ای می باشد شامل: دردهای شکمی، گرفتگی سینه، سرگیجه، ضعف، سردرد، نفس نفس زدن، تهوع و تپش قلب.

نوع دوم شاخصه های اصلی از قرار زیر دارد:

 حمله های ناگهانی، رعشه های جزئی و علائم دیگری که موتور محرک و عملکردی فرد را در مسیر خاصی فعال می کند.

آیا زنان بیشتر در خطر ابتلا به این بیماری هستند؟

پزشک جامعه شناس، رابرت بارتولومو مروری بر مهم ترین نکات کتابش (Little Green Men, Meowing Nuns and Head-Hunting Panics.) در رابطه با حمله ی عصبی انجام می دهد.

مطالعات این پزشک بر یک موضوع مهم تاکید دارد؛ اینکه حمله ی عصبی در بین زنان شایع تر است.

آیا این موضوع صحت دارد؟ و آیا به این معناست که زنان مستعد چنین بیماری ای هستند؟

برخی محققان بر این باورند که احتمالا به این دلیل که زنان شرایط اضطراب آور بیشتری را تجربه می کنند، افراد مستعد تری برای ابتلا به حمله های عصبی هستند.

علائم فیزیکی این بیماری می تواند راهی برای بروز مخالفت علیه شرایط طاقت فرسا باشد. دکتر بارتولومو اشاره می کند، برای مثال، در شرایط اضطراب آور یا کار سخت، حمله ی عصبی و علائم آن راهی است برای ابراز مقاومت و تغییر دادن شرایط.

کریستین همپلمن می گوید:« بروز این علائم راهی است برای اعلام مخالفت با شرایط، و تلاش برای متوقف کردن آن.»

به هر حال واژه ی «حمله»، خودش دارای مشکلات، ناهمواری ها و جدل های تاریخی است. ریشه ی این واژه از کلمه ی یونانی (hystera) به معنای «رحم» است، که نشان می دهد، از همان ابتدا آن را بیشتر به زنان نسبت می دادند.

این واژه ی تاریخی، همان طور که گفته شد یک تعریف غیر دقیق است و سبب انتقال مفاهیم منفی و نادرست می شود (که برای توصیف هر انفجار احساسات خشونت آمیزی استفاده می شود)، که البته در سال 1952 توسط انجمن روانپزشکان آمریکایی، از دایره لغات روانپزشکی حذف شد.

واژه ی حمله ی عصبی (hysteria)، دیگر برای توصیف هیچ یک از حالات روانی استفاده نمی شود، و برای توصیف این حالات که تا قبل، زیر چتر این واژه بودند، کلمات تازه ای به کار می رود.

این که آیا واقعا این پدیده، که حمله ی عصبی یکی از نمود های آن است، بیشتر متوجه زنان است، جای سوال دارد. و باید توجه کرد، به دلیل طبیعت غیر یکنواخت چنین اتفاقاتی، نمی توان به راحتی آن ها را دسته بندی کرد.

نمونه هایی جدید از حمله ی عصبی

رخدادهایی از حمله ی عصبی، در طول تاریخ مستند است و به نظر می رسد که شیوع این پدیده با گذر زمان و پیشرفت پی در پی اطلاعات و تکنولوژی، کم تر نخواهد شد.

شماری از بیماری های فیزیولوژیکی و روانی، همانند حمله ی عصبی، در 50 سال گذشته شیوع پیدا کرده اند. بیشتر این رخدادها برای جلوگیری از ترس اجتماعی، در حال فرهنگ سازی هستند.

اپیدمی خنده و وحشتزدگی آلت

در سال 1962، در تانزانیا، دختری در مدرسه به طور ناگهانی و غیر قابل کنترل، شروع به خندیدن می کند.

خنده های دختر شدت یافت، و چیزی نگذشت که به سایر دانش آموزان سرایت کرد و باعث تعطیلی مدرسه شد.

شیوع خنده های غیر طبیعی در جامعه گسترش یافت، و دو سال پس از اولین رخداد آن، به طور کامل ناپدید شد.

در سال 1967، در سنگاپور، هزاران مرد برداشت کرده بودند،که خوردن گوشت خوک های واکسینه شده، باعث کوچک شدن و حتی از بین رفتن آلت تناسلی و در نهایت، مرگ می شود.

این «وحشتزدگی آلت» یا «کورو»، موجب شد که دولت تصمیم بگیرد، مسائل مربوط به اندام های تناسلی مردان را به آن ها آموزش دهد و آنها را متقاعد کند که عقیده یشان در رابطه با از دست دادن آلت، نمی تواند درست باشد.

در پاییز سال 2001، دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی مدرسه ای در ایالات متحده، نشانه ی عجیب یک بیماری را تجربه کردند. پوست آنها شروع به جوش زدن می کرد، اما فقط زمانی که آن ها در مدرسه بودند، و به محض اینکه به خانه می رسیدند، علائم ناپدید می شد.

 در رسانه ها، این پدیده را به تاثیرات شدید وقایع غم انگیز 11 سپتامبر مربوط دانستند، که علائم آن در کودکان به شکل یک عکس العمل بدنی بروز پیدا کرده بود.

تاثیر رسانه های اجتماعی

در سال 2006، نوجوانان پرتغالی به دلیل مشکلاتی از قبیل جنون، جوش های غیر طبیعی و مشکلات تنفسی، به بیمارستان مراجعه می کردند.

پزشکان هیچ دلیل خاصی  برای ظهور این علائم نمی یافتند، ونتایج تحقیقات تنها نشان می داد که این بیماری در سنین جوان تر بروز می کند.

حمله های عصبی ای که در این اواخر رخ داده است، مربوط به سال 2012 است، گروهی از دختران نوجوان، در شهری کوچک، علائم مشترکی شبیه به سندرم تورت را نشان دادند. مثل رعشه های غیر قابل کنترل اندام ها و مشکلات کلامی که پزشکان نتوانستند دلیل مشخصی برای آنها پیدا کنند.

سرایت این بیماری از زمانی شروع شد که یک دختر ویدئویی از خودش در یوتیوب به اشتراک گذاشت، و در آن بخشی از علائم را به طور مستند نشان داد. البته تا این اواخر این دختر نشانه ای از بیماری تورت را نشان نداده است.

این ویدئو مانند ویروس منتشر شد و بسیاری از دختران نوجوان دیگر هم چنین علائمی را از خود بروز دادند. یک پسر نوجوان و یک زن 36 ساله هم جزء مبتلایان بودند.

زمانی که زن از ایجاد علائم این بیماری پس از دیدن ویدئو در فیس بوک گفت، ما را به سمت ایده ای تازه در رابطه با پیش روی حمله های عصبی هدایت کرد:

«نقش بالقوه ی رسانه های اجتماعی»

این سوال همچنان وجود دارد که، آیا حمله ی عصبی می تواند یک بیماری مسری مغزی باشد که منجر به علائمی فیزیکی شده، و از طریق روابط اجتماعی منتشر می شود؟ اگر جواب این سوال مثبت باشد، رسانه های اجتماعی به عنوان وسیله ای برای انتشار چنین ویروس هایی شناخته خواهند شد.

به هرحال در تمام مثال های بروز حمله ی عصبی، یک نکته کاملا مشهود است، همانطور که به سلامت جسمانی خود توجه می کنیم، باید برای مراقبت از سلامت روح خود نیز تلاش کنیم.

شاید با وجود راه هایی که هیچ گاه نمیتوانند اعتماد ما را به خود جلب کنند،این پیام ما (بر اساس آنچه خوانده، دیده یا شنیده ایم)، بتواند به «بهتر بودنمان» کمک کند.